معانی زینب

بسم الله الرحمن الرحیم. ایام ولادت عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری سلام الله علیها در پیش است و از باب عرض ادب به ساحت آن بی بی مظلومه مختصری خواهم نوشت . التماس دعای فراوان از همه آنان که یادی ازحقیر می کنند و به اینجا سر می زنند :

 معانی زینب :

در باب معانی اسم زینب مرحوم سید نورالدین جزایری در خصایص الزینبیه می فرمایند :

 الف : زینب متشکل از دو کلمه " زین " و " اب " می باشد به معنی زینت پدر ، همچنان که در طول زندگانی زینب کبری به ایشان زین ابیها نیز می گفتند و آن چنان که به مادر آن مکرمه ، امّ ابیها می گفتند .

ب : زینب اسم ثلاثی که سه حرف اصلی آن ( زنب ) و آن به معنی درخت خوشبو و خوش منظر می باشد، همچنان که در لسان العرب آمده است و اما مناسبت درخت نیکو منظره به آن مکرمه سلام الله علیها آنچنان که در کنایات و استعارات عرب آمده است ؛ به هر شخص بزرگ بلکه هر چیز نفیس را به شجر و درخت تعبیر نمایند چنان که رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرموده اند : " انا وعلی من شجرة واحدة " و یا نیز در آیه شریفه آمده است : " مثلا کلمة طیبة کشجرة طیبة " و چون حضرت زینب کبری به خاندان نبوت و امامت متصل است و از عطر این خاندان بهره مند است ، این تعبیر به ایشان مناسب ماند اما از آنجایی که این درخت هم خوشبو بود و هم خوش منظره به حدیثی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در وجه تشابه حضرت زینب سلام علیها و سیدتنا خدیجة الکبری علیها سلام ، و نیز جمله ای از مورخان بسنده می کنم لکن تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل که پرداختن به این مقوله را در سطح عموم جایز نمی دانم : رسول اکرم فرمودند : وصیت می کنم حاضرین و غائبین امت را که این دختر (زینب کبری ) را به حرمت پاس بدارند، همانا وی همانند خدیجه کبری می ماند . این همه جمله بسیاری از مورخان عامّه درباره سیدتنا حضرت خدیجه کبری علیها سلام : " و کانت سیدتا خدیجه من اجمل نساء القریش و اعقلها و کانت تسمی بملیــــکة العرب و لعرف بسیدة البطحاء "

 ج : برخی هم گفته اند زینب به معنی بلاکش باشد چه اینکه ایشان به مصائب و آلام فراوانی مبتلا شدند که امام عصر ارواحنا فداه فرمودند : شایسته در مصائب ایشان خون گریه کنیم. لکن از سه وجه فوق زین اب معنی زیبا و محتمل است

  
نویسنده : رئیس جمهور ; ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۳۱
تگ ها : حضرت زینب

اعتراض حضرت فاطمه در خطبه فدکیه !

مطلبی را که شما عزیزان در این پست مشاهده می فرمایید چند سال پیش در مناظره ای که با یکی از برادران اهل تسنن داشتم بیان شد که به مناسبت ورود به ایام فاطمیه دومرتبه آنرا دروبلاگ قرار می دهم . شادی روح  امیر مومنان و خانم فاطمه زهرا سلام الله علیهما صلواتی هدیه کنید

 

 

 

سوال : حقانیت علی ، فاطمه و  اولادش در تاریخ برای هر دل و فکر روشنی ثابت شده است و اینکه ایشان مورد تعدی و ظلم قرار گرفته اند ؛ شکی نیست . اما وقتی خطابه فاطمه سلام الله علیها را در مقابل علی مطالعه می کنم ، به چند سوال بر می خورم . لازم است قبل از بیان سوالم گوشه ای از خطابه ی  فاطمه سلام الله علیها را برایتان نقل کنم که در کتب معتبر شیعه از قول فاطمه سلام الله علیها خطاب به علی  آمده است : 

 

ای پسر ابوطالب آیا مانند جنین نشسته ای و مثل اشخاص متهم ! در خانه جا گرفته ای ؟ ....

 

این پسر ابوقحافه  است که با قهر و غلبه، بخشش پدرم و ذخیره دو پسرم!! را می گیرد . او با جدیت تمام به مبارزه ی با من برخاسته، و او را با .... هر چه بیشتر در مقابلم یافتم.....

 

با سینه ای پر از خشم که فرو خورده بودم از خانه خارج شدم ، و با خواری به خانه بازگشتم...

 

ای پسر ابو طالب !

 

روی خود را به ذلت افکندی آن هنگام که صلابتت را از دست دادی ..

 

تو گرگان را از هم می دریدی ولی اکنون خاک را فرش خویش ساخته ای !!

 

نه گوینده ای را از کلام باز داشتی و نه از باطلی منع نمودی و من اختیاری ندارم.......

 

 

 

 

 

در پاسخ علی در جواب همسرش آمده است :

 

در دینم عجز نشان ندادم !!!!  واز  آنچه قدرت داشتم کوتاهی نکردم!!!

 

اگر به اندازه ی کفاف زندگی روزی می خواهی ، روزی تو ضمانت شده است و متکفل آن مورد اعتماد است ... پس به حساب خدا قرار بده

 

 

 

مطالب فوق  از کتاب اسرار فدک نوشته آقایان :محمد باقر انصاری و حسین رجائی انتشارات الهادی صفحه ی 196 نقل شده است .

 

سوالات حقیر نسبت به خطابه فوق :

 

 الف :

 

چرا فاطمه ( که بقول شیعه ) از مقام عصمت برخوردار است با امام وقت خویش اینچنین صحبت می کند؟؟!!

 

در جواب به من نگوئید که لحن صحبت ایشان لحنی نرم ، آرام و از روی دلسوزی و از مقام درد دل بوده ، که اگر چنین می بود ، علی خود را با جملاتی مثل :« در دینم عجز نشان ندادم » و ... تبرئه نمی کرد .

 

شما لحن کلام فاطمه را با  یک عرب که آشنا با لغت و لهجه ی عرب است در میان بگذارید او هم صحبت من را تایید می کند

 

ب: مگر دغدغه ی فاطمه دنیا بود که علی به او پاسخ می دهد :« اگر به اندازه ی کفاف زندگی روزی می خواهی ، روزی تو ضمانت شده است و متکفل آن مورد اعتماد است ... پس به حساب خدا قرار بده»

 

آری ! این حرف علی در پاسخ به کدامین سوال فاطمه بیان شده است. مگر خود فاطمه سلام الله علیها نگفت :

 

« و من می خواستم از تو حمایت کرده باشم » پس دغدغه ی حق حسنین دیگر چیست؟؟

 

 

 

ج: منظور از عبارت «  ومن اخیاری از خود ندارم » را متوجه نمی شوم

 

 

 

د: چرا علی در جوابیه خود به همسرش نمی گوید حق با توست و فقط می گوید : « ما اعد  لک  افضل مما قطع عنک » آنچه برای تو آماده شده بهتر از چیزیست که از تو منع شده است ...

 

ه : به نظر من وقتی دو نفر با یکدیگر با هم اختلاف پیدا می کنند که از یکدیگر شناختی نداشته باشند ، اما علی و فاطمه که هردو در اوج شناخت نسبت به یکدیگر هستند و علی امام بر فاطمه است آنچنان برخوردی از فاطمه نسبت به علی را شایسته مقام عصمت زهرا نمی دانم و از طرفی پاسخ علی به همسرش را ، پاسخی قانع کننده نمی دانم ...

 

جواب :

 

و اما اینکه گفته شده که :  زهرا که از مقام عصمت برخوردار است چرا باید با چونان لهجه ای با امام خویش صحبت می کند ؛ در پاسخ  باید گفت :

 

الف:

 

به فرض صحت کلام و اینکه جملات منقول از خانم فاطمه زهرا  سلام الله علیها ؛ لحن و لهجه ی توبیخ آمیز داشته باشد؛ همه جا این فرهنگ توبیخی صحبت کردن مذموم نیست و حتی در فرهنگ قران بارها و بارها به چشم می خورد .

 

نمونه های قرآنی :

 

1 بر شیعه و سنی پوشیده نیست و همه فرق براین امر متفقند که شخصیت رسول اکرم از مقام شامخ عصمت بر خوردار بوده است . اما در برخی ایات قران حضرت حق با لحنی توبیخی با ایشان صحبت کرده است . به عنوان مثال میتوان آیه 65 سوره الزمر را یادآور شد که در آن آمده است :

 

لئن اشرکت لاحبطن عملک و لتکونن من الخاسرین

 

آری !

 

خداوند که رسول خویش را معصوم قرار داده است ، می داند که او شرک نمی ورزد  پس این لحن توبیخی و شدت آمیز برای چیست ؟

 

در اینجا نمی خواهم به تفسیر آیات فران بپردازم که اگر چنین شود از موضوع خارج می شویم " فقط قصدم بیان مثالی از آیات قران مجید بود که در مصحف شریف ، از زبان مافوق و زیر دست و برعکس، با لحن توبیخ ، شدت و اعتراض ، سخن به میان آمده است.که هر دو وجه ، جنبه های خاص خویش را داراست  و مذموم نیست  و ایه مذکور نیز لحن توبیخ از جانب ما فوق را بیان می کند...

 

 

 

2  ایه دیگری در قران که از زبان زیر دست با مافوق صحبت شده و لحنی اعتراضی داشته و باز نیز مذموم نیست آیه 30 سوره بقزه است ، که وقتی خداوند خواست انسان را خلیفه خویش در زمین قرار دهد ، ملائکه با لحنی توبیخی و اعتراض آمیز گفتند:  

 

«اّ تجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء»

 

آیا این لحن اعتراضی ملائکه به حضرت حق لحنی زشت و مذموم بوده است ؟

 

اگر چنین است پس چرا حضرت حق ملائکه بی ادب خویش را توبیخ نمی نماید؟!

 

 با لحظه ای تفکر در این دو آیه متوجه فرهنگ قران در باب  اینگونه اعتراضات  یا به قول برخی ، الحان  توبیخ آمیزمی شویم.

 

پس اعتراض خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها راهم اگز از نوع  د وم اعتراض بدانیم ..این نوع اعتراض مذموم و قبیح نیست  

 

ب: به خاطر اینکه حضرت زهرا سلام الله علیها در مقابل مقام کلیه ولایت امیر مومنان قرار دارند ( و به عقل ناقص من) از همه آنچه امیر مومنان مطلع بوده اند ؛ اطلاع نداشته اند. 

 

توجـــه :

 

در لحضات واپسین عمر حضرت ختمی مرتبت ، ایشان علی علیه السلام را به زیر رو اندازی که داشتند خواندند و مطالبی را خصوصی به ایشان فرمودند ...وقتی سوال کننده ای از ایشان درباره ی مطالبی که رسول اکرم به ایشان فرموده بودند سوال کرد ؛ ایشان در پاسخ فرمودند :

 

پیامبر هزار باب  علم به من آموخت که هر باب کلید هزار باب دیگر بود .

 

آری !

 

احدی جز امیر مومنان که صاحب مقام ولایت کلیه بودند ، از آن مسائل خبر نداشت حتی همسر گرانقدرش.

 

 و شاید این عدم اطلاع از مسائل مربوط به مقام ولایت کلیه ؛ این اعتراض را باعث شده است همانند اعتراض ملائکه به حضرت حق که وقتی به خدا اعتراض کردند ، خداوند در پاسخ فرمود : انی اعلم ما لا تعلمون

 

. در محل بحث هم امیر مومنان به تناسب دارا  بودن مقام ولایت کلیه، از برخی مسائل مطلع بوده که خانم فاطمه زهرا از آن اطلاع نداشتند و این عدم اطلاع نوعی نقص محسوب نمی شود . بلکه همانگونه که عرض کردم به خاطرقرار گرفتن در مقام ولایت کلیه می باشد که به حسب دارا بودن ابن مقام ، از مسائلی با خبر است که بی بی فاطمه از آن خبر نداشته اند و باز به زعم حقیر این مقام در بین اهل بیت فقط مخصوص به امیر مومنان می باشد ... و در اینجا گرچه علی علیه السلام امام بر فاطمه است اما به خاطر ماموم بودن فاطمه نیست که از آن مسائل خبر ندارد بلکه به خاطر مقابله با مقام ولایت کلیه است  و ما درباره ی خانم فاطمه زهرا احادیث فراوانی داریم که که ایشان حجت خداوند بر یازده فرزند خویش می باشند همانگونه که امام عسگری در حدیثی فرمودند : نحن حجج الله علی الخلق و امنا  فاطمه حجة الله علینا ... ویا امام زمان در حدیثی فرمودند : و فی ابنة رسول الله لی اسوة حسنه ...

 

و تمام احادیث  و مطالب فوق این جمله را تایید می کند که :

 

زهرا سلام الله علیها نه به خاطر اینکه در مقابل امام خویش بلکه به خاطر قرار گرفتن در مقابل مقام ولایت کلیه امیر موئنان از برخی مسائل بی خبر بوده اند  واین نقصی نیست برای ایشان که یازده فرزندش و حتی همسرش علی به علم و حجیت او اعتراف دارند ... در حدیث آمده است بعد از شب زفاف امیر مومنان و بی بی  حضرت زهرا ، علی علیه السلام نزد پیامبر آمده و از علومی که نزد همسرش فاطمه زهرا شنیده بود ، به پیامبر خبر  داد و گفت : یا رسول الله ! ما شاء الله !  ما شاء الله

 

زهرا بسیار عالمه است ...

 

 

 

 و من فکر نمی کنم این اعتراض حضرت زهرا سلام الله علیها خدشه ای به عصمت ایشان وارد کند ، چون در این اعتراض هیچگونه هتک حرمتی صورت نگرفته است.

 

 

 

 

 

ج:

 

از طرفی اگر چه به صحت سندی که در کتاب اسرار فدک ذکر شده است ، شک دارم اما این مطلب را یاداور می شوم که وقتی سندی تاریخی را مورد مطالعه قرار می گیرد  فقط  به همان سند  فی حد نفسه نباید اکتفا کرد  بلکه آنرا با دیگر اسناد تاریخی باید  مقابله داد ..

 

در دیگر اسناد تاریخی شیعه جواب امیر مومنان با تفاوت نسبت به آنچه در سوال برادر اهل تسننمان نقل کرده اند ؛ آمده است .

 

در کتب معتبر شیعه  از قول علی در پاسخ به همسرش آمده است :

 

زهرا جان !

 

سکوت نکردم مگر به خاطر  اسلام و مبارزه نکردم مگر بخاطر وصیت پدرت رسول اکرم که ایشان به من وصیت کرد که فقط در سه مورد دست به شمشیر ببر .

 

در ادامه سخنان حضرت امیر به همسر مکرمه اش آمده است :

 

 

 

زهرا جان اگر سکوت نکنم دیگر نام پدرت بر مآذنه ها شنیده نخواهد شد ( کنایه از اینکه اسلام نابود می شود ) و اهل بیت تو را به هلاکت می رسانند .

 

آری !

 

اینست مضمون کامل سخنان علی در ادامه منقولات برادر عزیزمان در  وبلاگ جایگاه تبادل نظر بین اهل سنت و شیعه

 

 . پس وقتی سندی تاریخی بیان می شود باید به مطالعه ی دیگر اسناد تاریخی نیز پرداخت و سند این برادر عزیز ناقص می باشد . 

 

 

 

د:

 

حضرت زهرا با این سخنان اعتراض آمیز تقریری از علی گواه بر تاریخ گرفتند و آن این بود  که چرا علی سکوت کرد ؟؟

 

اگر حق با علی و زهرا بود چرا از حق خویش دفاع نکردند ؟؟!!

 

 

 

اگر حضرت زهرا در اعتراض خویش چونان جوابی از علی نمی گرفتند  همواره این سوال در تاریخ برای اذهان باقی می ماند که با وجود این همه ظلم پس چرا سکوت ؟؟!!

 

پس در جواب سوال و اعتراض زهرا به علی ( علیهما السلام ) پاسخی از علی به تاریخ در قبال سوال چرا سکوت ؛ بیان شده است .

 

 

 

ه: در ایات قران آمده است :

 

الف : لا یحب الله الجهر با لسوء من القول الا من ظلم

 

ب: وابتغوا  الیه الوسیله

 

با توجه به دو آیه مذکور

 

اولا که حضرت زهرا سلام الله علیها مورد تعدی قرار گرفته اند و طبق تقل قران اجازه دارند با جهر و یا صدای بلند صحبت کنند  و شکایت خویش به درگاه الهی ببرند

 

و در ثانی چه وسیله ای در درگاه الهی محبوب تراز علی و پیامبر(صلوة الله علیهما )

 

پس با دیدی وسیع متوجه خواهیم شد حضرت زهرا سلام الله علیها  با لحنی اعتراضی بوسیله علی علیه السلام  به درگاه الهی شکایت کرده و از ظلمی که در حقشان روا داشتند سخن گفتند .

 

 

 

و:  وجه دیگر یا وجه عرفانی این بیانات خانم فاطمه زهرا اینست که : ایشان از علی که واسطه فیض الهی بر بندگان می باشد ؛ طلب فیض بیشتر می کنند به این بیان که :

 

 

 

علی جان تو که منبع فیض هستی چرا فیض  بیشتری بر ما جاری نمی کنی

 

 

 

 و تمام جوابیه های حضرت علی به خانم زهرا  حاکی از اینست که ایشان از فیضی عظیم محروم شده اند و نه ایشان بلکه امت پدر ایشان از این فیض عظیم محروم گردیده اند  به عنوان مثال همین کلام حضرت امیر در خطبه ی فوق که فرمودند :

 

: « ما اعد  لک  افضل مما منع عنک » آنچه برای تو آماده شده بهتر از چیزیست که از تو منع شده است ...

 

 

 

 که دقیقا شاهد براین معناست که مطلبی بوده که حضرت از آن محروم شده اند و نیز کلام خود سرور زنان حضرت زهرا شاهد بر این معناست  که خطاب به علی فرمودند : و من می خواستم از تو حمایت کرده باشم

 

 

 

پس آن فیضی که حضرت زهرا ، حسنین و کلیه مسلمین از آن محروم شدند چیزی نبود جز آن خلافتی که از امیر مونان برای جلوگیری از نشر فرهنگ ناب شیعه ، غصب گردید .

 

و این دغدغه ، نگرانی شیعه بود و مسئله رونق  مالی مطرح نبود لکن فدک یک منبع مالی قوی برای علی محسوب می شد و غاصبین می ترسیدند که اگر فدک در اختیار علی باشد ، شاید قیام کرده و اهداف سیاسی خویش را عملی کند  بهیمن خاطر فدک را برای عدم پیشبرد اهداف ولائی علی غصب کردند ...

 

پس فدک هم می توانست به عنوان ابزاری مفید برای بازپش گرفتن حق الهی علی به کار آید که این حق نیز از ایشان به تاراج رفت . و تنها چیزی که مد نظر حضرت نبود جنبه ی دنیائی فدک بود که اگر این برای علی و خاندانش ذره ای ( از لحاظ رونق مالی ) اهمیت داشت وقتی به خلافت می رسید سریعا آن را باز پس می گرفت که علی چنین نکرد و این نشاندهنده ی آنست که این فدک از لحاظ مادی برای ایشان ارزشی ندارد .

 

 

 

پس دم زدن خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها از فدک فقط به خاطر حمایت از ولایت علی علیه افضل التحیات بوده است ...

 

 

 

 و در پایان سوال دیگری مطرح کرده اند و آن اینکه :

 

منظور از عبارت «  ومن اخیاری از خود ندارم » را متوجه نمی شوم

 

در پاسخ باید گفت : اندکی مطالعه و همچنین مقابله ی  ترجمه با لفظ نشان می دهد که ترجمه عبارت لا خیار لی  : « چاره ای ندارم » می باشد و این بر فصحای کلام عرب پوشیده نیست ... چون حضرت در مقام بیان عمق فاجعه هستند و این مقام نیز قول ما را تائید می کند  و قول اینکه بگویند اختیاری ندارم را رد می نماید ...

  
نویسنده : رئیس جمهور ; ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱۸

آیا ام کلثوم به عقد عمر بن خطاب درآمده و همسر وی شده است ؟

ازدواج امّ‏کلثوم با عمربن خطاب یا خواستگاری از او مورد اختلاف شدید علمای اسلام و مورّخان قرار گرفته است: برخی «امّ‏کلثوم» را دختر امیرالمؤمنین(ع) ندانسته بلکه ربیه آن حضرت می‏دانند، عدّه‏ای ازدواج را در حدّ خواستگاری می‏دانند، دسته‏ای ازدواج را ناکام و بدون عروسی دانسته‏اند، برخی نیز آن را بامیل و رغبت امام علی(ع) و بعضی دیگر آن را با اکراه و تهدید می‏دانند.
برخی از اهل سنت در بحث امامت به این موضوع استناد کرده و گفته‏اند: این قضیه از جمله اموری است که دلالت دارد بر این که امام امیرالمؤمنین(ع) از رفتارها و کردارهای خلیفه دوم خشنود بوده و حکومت او را تأیید می‏کرده که دخترش را به نکاح او درآورده است. همان‏گونه که «باقلانی» از متکلمان عامه به آن استشهاد کرده است. اکنون به تفصیل این ماجرا می‏‏پردازیم.
روایات قضیه
از جمله اموری که این ماجرا را پیچیده کرده این‏که شیعه و سنّی آن را در مصادر حدیثی خود آورده است، اگرچه اهل سنت آن را با تفصیل و دقت فراوان نقل می‏کنند و شیعه امامیه آن را به صورت مجمل یا به عنوان حکایت از اهل سنت یا از باب الزام خصم به اعتقادها و باورهای خود نقل کرده است. اینکه به برخی از روایات که در مصادر اهل سنت آمده اشاره می‏کنیم:
1ـ ابن سعد می‏گوید: «... عمربن خطاب، ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب را به ازدواج خود درآورد، در حالی که دختری غیربالغ بود و نزد او بود تا هنگامی که عمر کشته شد و برای او دو فرزند به نام زید و رقیه به دنیا آورد.»[1]
2ـ حاکم نیشابوری به سند خود از علی بن حسین نقل می‏کند: عمر بن خطاب برای خواستگاری امّ‏کلثوم دختر علی(ع) نزد او آمد و از او خواست که دخترش را به نکاح وی درآورد. علی(ع) فرمود: من او را برای فرزند برادرم، عبدالله بن جعفر گذاشته‏ام. عمر گفت: باید او را به نکاح من درآوری... آنگاه علی(ع) امّ‏کلثوم را به ازدواج او درآورد. سپس عمر نزد مهاجران آمد و گفت: آیا به من تبریک نمی‏گویید؟ گفتند: به چه دلیل؟ گفت: به دلیل ازدواج امّ‏کلثوم دختر علی فاطمه. من شنیدم از رسول خدا(ص) که فرمود: هر نسب و سببی روز قیامت منقطع است، مگر سبب و نسب من. از همین رو، دوست دارم که بین من و رسول خدا(ص) نسب و سبب باشد.»[2]
3ـ بیهقی نیز به سند خود از علی بن الحسین(ع) نقل می‏کند: عمر بعد از انجام گرفتن ازدواج از مهاجران خواست که به او تبریک گویند، زیرا از رسول خدا(ص) شنیده بود که هر سبب و نسبی غیر از سبب و نسب حضرت در روز قیامت منقطع می‏شود.»[3]
این قضیه را عده‏ای دیگر، امثال: خطیب بغدادی،[4] ابن عبدالبرّ،[5] ابن اثیر[6] و ابن حجر عسقلانی[7] نقل کرده‏اند.
بررسی کلّی سندها
1ـ بخاری و مسلم از ذکر این حدیث اعراض کرده و آن را در دو کتاب معروف و مهمّ خود نقل نکرده‏اند و چه بسیار احادیثی که به همین جهت علمای اهل سنت تضعیف نموده‏اند.
2ـ حدیث در صحاح ستّه و دیگر کتاب‏های معروف اهل سنت، همانند مسند احمد بن حنبل نیامده است.
بررسی سند هر یک از روایات
حاکم نیشابوری در نقل ماجرا آن را صحیح، ولی ذهبی در تلخیص المستدرک سند آن را منقطع دانسته است؛ همان‏گونه که بیهقی آن را مرسل می‏داند. هم‏چنین بیهقی با سندهای دیگری این قضیه را نقل کرده که همه آنها ضعیف است.
ابن سعد نیز حدیث را در الطبقات الکبری به طور مرسل نقل کرده است. ابن حجر در الاصابه با سند خود نقل کرده که در آن «عبدالرحمن بن زید بن اسلم» است که تعداد زیادی از علمای رجال اهل سنت او را تضعیف نموده‏اند.[8] هم‏چنین در سند آن «عبدالله بن وهب» وجود دارد که تضعیف شده است.[9]
ابن حجر به سندی دیگر از عطاء خراسانی نقل کرده که ابن عدی و بخاری او را از جمله ضعیفان شمرده‏اند.[10]
خطیب بغدادی نیز آن را با سندی نقل کرده که در آن احمد بن حسین صوفی، عقبة بن عامر جهنی و ابراهیم بن مهران مروزی وجود دارد که اوّلی تصریح به ضعف او شده، دوّمی را از لشکریان و امیران معاویه ذکر کرده‏اند و سوّمی نیز مهمل دانسته شده است. در نتیجه می‏توان گفت که هیچ یک از روایات، سند معتبری ندارد.
بررسی متون احادیث
با مراجعه به متن‏های مختلف احادیث، به برخی از اشکال‏ها اشاره می‏کنیم:
1ـ تهدید و ارعاب
از برخی روایات استفاده می‏شود که خواستگاری با تهدید و ارعاب بوده است.
کلینی از امام صادق(ع) در مورد ازدواج امّ‏کلثوم نقل می‏کند که حضرت فرمود: «وی زنی از زنان ما بود که غاصبانه به ازدواج دیگری درآمد... .»[11]
شیخ مفید(ره) می‏فرماید: «امیرالمؤمنین(ع) به دلیل تهدید عمر و در امان نبودن جان خود و شیعیانش، از روی ضرورت، و ناچاری تن به این امر داد و همان‏گونه که در جای خود گفته‏ایم، ضرورت اظهار کلمه کفر را مشروع می‏کند؛ خداوند متعال می‏فرماید: (اِلاّ مَنْ اُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالاْیِمانِ.)[12]
ابن سعد نقل می‏کند که علی(ع) در جواب خواستگاری عمر فرمود: او دختری کوچک است. عمر در جواب گفت: به خدا سوگند تو حقّ نداری که مرا از این کار منع کنی و من می‏دانم که چرا او ار به نکاحم درنمی‏‏آوری... .[13]
ابن المغازلی نیز از عمر بن خطاب نقل می‏کند که گفت: به خدا سوگند! مرا چیزی بر اصرار این خواستگاری وادار نکرد، مگر آن که از رسول خدا شنیدم... .[14]
از این حدیث استفاده می‏شود حضرت بنا به اصرار زیاد تن به این درخواست داد.
از برخی متون تاریخی نیز استفاده می‏شود خواستگاری به پیشنهاد و تأکید «عمرو بن عاص» بوده است.
شیخ مفید(ره) می‏فرماید: «ضرورت، هرگاه انسان را به نکاح و دختر دادن به گمراه بکشاند، در صورتی که او اظهار به کلمه اسلام دارد، کراهت برطرف شده و نکاح جایز می‏شود. این ماجرا از قضیه لوط تعجب‏انگیزتر نیست. حضرت لوط(ع) به آنان پیشنهاد کرد: هر کدام از دخترانش را می‏خواهند به نکاح خود درآورند، با آن که آنان کافر و گمراه بودند خداوند از قول او می‏فرماید: (هؤُلاءِ بَناتِی هُنَّ اَطْهَرُ لَکُمْ)؛[15] «اینان دختران من هستند و برای شما پاک‏ترند».[16]
همو در جایی دیگر می‏‏نویسد: «بر فرض صحّت اصل قضیه، برای آن دو توجیه هست که هر دو با مذهب شیعه در گمراهی سابقین بر امام علی(ع)، منافاتی ندارد:
الف) نکاح طبق ظاهر اسلام صورت گرفته که عبارت است از: شهادتین، نماز به سمت قبله و اقرار به تمام شریعت. اگرچه افضل آن است با کسی ازدواج شود که به ولایت اعتقاد دارد، نه آن که به ظاهرِ اسلام، گمراهی را اضافه کرده، لکن تا حدّی که او را از اسلام خارج نکند. ولی اگر ضرورت، کسی را مجبور به نکاح با انسان گمراه وادار کند، در صورتی که اظهار به کلمه شهادتین دارد، کراهت از آن برطرف می‏شود و چیزی که در حال اختیار مکروه بوده، جایز می‏گردد. امیرالمؤمنین(ع) احتیاج به تألیف قلوب و حفظ خون‏ها داشت؛ از همین رو ملاحظه کرد که اگر بخواهد با این امر مخالفت کند، در دین و دنیای مردم فساد ایجاد خواهد شد، لذا به درخواست او جامه عمل پوشانید.
ب) نکاح و ازدواج با گمراه ـ همانند کسی که منکر امامت بوده و آن را برای کسی می‏داند که استحقاقش را ندارد ـ حرام است، مگر در صورتی که انسان بر دین و جانش بترسد؛ همان‏گونه که اظهار کلمه کفر ـ که ضد کلمه ایمان است ـ در همین صورت جایز است و خوردن مردار و گوشت خوک هنگام ضرورت حلال می‏گردد، اگرچه در صورت اختیار، حرام است. در جای خود به اثبات رسیده که ضرورت‏ها، محذورات و محرمات را مباح می‏کند؛ همان‏گونه که حضرت لوط(ع) دخترانش را بر کافران قومش عرضه کرد. هم‏چنین رسول خدا(ص) در زمان جاهلیت، دو نفر از دخترانش را به دو کافر تزویج نمود.»[17]
و نیز می‏فرماید: «رسول خدا(ص) قبل از بعثت، دو نفر از دخترانش را یکی به نکاح عتبةبن ابی لهب و دیگری را به نکاح ابی العاص بن ربیع درآورد و بعد از بعثت، آنان را از شوهرانشان جدا نمود. عقبه بر کفر از دنیا رفت، ولی ابوالعاص بعد از جدایی اسلام آورده و دوباره به نکاح اول بازگشت... .»[18]
2ـ اضطراب در متن حدیث
احادیث مضطرب است و می‏دانیم که اضطراب متن از جمله اموری است که حدیث را از حجّیت و اعتبار ساقط می‏کنند. در برخی از روایات آمده است: امیرالمؤمنین متولّی عقد دخترش شد. دسته‏ای دیگر می‏گوید: عباس متولّی آن شد. در بعضی آمده است: عقد بعد از تهدید عمر انجام گرفت. عده‏ای دیگر می‏گوید: عقد با اختیار و میل و رغبت امام صورت گرفت. در دسته‏ای از روایات آمده است: عمر از او صاحب بچه‏ای شد که نامش را «زید» نهاد. برخی دیگر می‏گوید: عمر قبل از مباشرت با وی، کشته شد. در دسته‏ای از روایات آمده است: زید بن عمر نسل داشته است. در برخی دیگر آمده است: زید بن عمر نسلی از خود به جای نگذاشت. بعضی می‏گوید: زید و مادرش، ام‏کلثوم کشته شدند. در دسته‏ای از روایات آمده است: مادر زید پس از مرگ وی زنده بود. در برخی منابع ذکر شده است: عمر مهر او را چهل هزار درهم قرار داد. عده‏ای دیگر مهر او را چهار هزار درهم نوشته‏اند و گروهی نیز آن را پانصد درهم نقل کرده‏اند.
3ـ تناسب نداشتن سنّ عمر با ام‏کلثوم
فقیهان در بحث نکاح، کفو و همانند بودن بین زن و مرد را شرط می‏دانند، و حال آن‏که می‏دانیم هیچ تناسبی بین این دو از نظر سنّ نبوده، زیرا در برخی از احادیث آمده که علی(ع) به عمر فرمود: او صغیره است... و در بعضی دیگر آمده که حضرت(ع) فرمود: او صبیّه است.[19]
4ـ ام کلثوم دختر ابی‏بکر
از برخی تواریخ استفاده می‏شود که ابی‏بکر دختری به نام «امّ‏کلثوم» داشت که عمر از وی خواستگاری کرد. از همین رو ممکن است به جهت تشابه اسمی آن را به دختر امیرالمؤمنین نسبت داده‏اند.
ابن قتیبه در «المعارف» می‏گوید:
«عمر هنگام خواستگاری از امّ‏کلثوم دختر ابی‏بکر، وی را نزد عایشه برد. عایشه آن را قبول کرد، ولی ام‏کلثوم از عمر کراهت داشت....»[20]
عمری موصلی نیز این قصه را در کتاب الروضة الفیحاء فی تواریخ النساء[21] و نیز عمر رضا کحاله در کتاب اعلام النساء[22] نقل کرده است.
5ـ ام‏کلثوم دختر جرول
برخی از مورخان مادر زید بن عمربن خطاب را امّ‏کلثوم دختر جرول دانسته‏اند، لذا ممکن است تشابه اسمی باعث شده باشد که آن را به دختر امیرالمؤمنین(ع) نسبت دهند.
طبری می‏گوید: مادرِ زید اصغر و عبیدالله که در جنگ صفین همراه معاویه کشته شدند، امّ‏کلثوم دختر جرول بوده است که اسلام بین او و عمر جدایی انداخت.»[23]
اغلب مورخان موضوع ازدواج امّ‏کلثوم، دختر جرول را با عمر بن خطاب در جاهلیّت نقل کرده‏اند.[24]
6ـ تنافی قضیه با ثوابت شریعت
با مراجعه به برخی از روایات پی می‏بریم یا عمر بن خطاب به مسائل شریعت بی‏توجه بوده یا این که اصل قصّه دروغ است.
خطیب بغدادی نقل می‏کند: قبل از ازدواج، علی(ع) به ام‏کلثوم دختر فاطمه امر کرد که خود را زینت کند؛ آن‏گاه نزد عمر فرستاد. عمر هنگامی که او را دید به سویش حرکت کرده و به ساق پایش دست کشید و گفت: به پدرت بگو: راضی هستم. وقتی او (ام‏کلثوم) نزد علی(ع) آمد، حضرت فرمود: عمر چه گفت: عرض کرد: مرا به سوی خود خواند و بوسید و هنگامی که ایستادم ساق پایم را گرفت.
این ماجرا با غیرت امیرالمؤمنین(ع) سازگاری ندارد، زیرا چگونه حضرت دخترش را قبل از ازدواج به دست کسی می‏سپارد که هیچ حدود شرعی را مراعات نمی‏کند. از همین رو سبط بن جوزی بعد از آنکه این قصه را از جدّش صاحب کتاب المنتظم نقل می‏کند، قبیح شمرده و می‏گوید: «جدّم در کتاب المنتظم ذکر کرده که علی دخترش امّ‏کلثوم را به سوی عمر فرستاد تا او را ببیند، عمر ساقش را بالا زده و با دستش مسّ کرد. آنگاه می‏گوید: سخن من این است که اگر به جای او (امّ‏کلثوم) زن کنیزی بود، به خدا سوگند! این عمل قبیح بود، زیرا به اجماع مسلمین لمس زن جایز نیست، تا چه رسد به عمر که این عمل از وی صادر شده باشد.»[25]
در برخی از روایات آمده است: «... امّ‏کلثوم با او برخورد شدیدی کرد و فرمود: چگونه این کارها را انجام می‏دهی؟ اگر امیر و خلیفه مؤمنین نبودی، دماغت را خرد می‏کردم. آن‏گاه از منزلش بیرون آمده، نزد پدر رفت و بعد از ذکر جریان عرض کرد: ای پدر مرا نزد پیرمرد پستی فرستادی... .»[26]
این احمتمال نیز هست که عمر در مورد مسائل شهوانی اختیاری از خود نداشته است، لذا از او رسیده که می‏گفت: «در من از جاهلیت چیزی جز مسئله نکاح باقی نمانده است... .»[27]
7ـ امّ‏کلثوم از غیر زهرا(ع)
اهل سنت اصرار زیادی دارند که عمر از امّ‏کلثوم دختر علی و فاطمه(ع)، خواستگاری کرده است؛ تا این‏که برای او سببی به رسول خدا(ص) بیابند، در حالی که از برخی تواریخ استفاده می‏شود که حضرت علی(ع) دختری دیگر به نام «امّ‏کلثوم» از غیر حضرت زهرا(ع) داشته است: برخی از مورخان در این‏باره می‏گویند: «علی(ع) دو دختر به نام زینب صغری و امّ‏کلثوم صغری داشته که هر دوی آنها از امّ‏ولد بوده‏اند.»[28]
ابن قتیبه نیز ام‏کلثوم را دختر امام علی(ع) دانسته و می‏گوید: مادر او امّ‏ولد و کنیز بوده است.[29]
طریحی نیز می‏گوید: «امّ‏کلثوم زینب صغری دختر امیرالمؤمنین(ع) است که با برادرش حسین(ع) در کربلا بود. مشهور بین اصحاب آن است که عمر بن خطاب او را به زور به نکاح خود درآورد. همان‏گونه که سید مرتضی در رساله‏ای بر آن اصرار دارد و قول صحیح‏تر را ـ به جهت روایات مستفیضه ـ همین می‏داند.»[30]
روایات شیعه
علما و محدثان شیعه این قضیه را با مضامین مختلف و با سندهای صحیح و ضعیف نقل کرده‏اند که به برخی از آنها اشاره می‏کنیم:
1ـ کلینی به سند خود از امام صادق(ع)، درباره ازدواج امّ‏کلثوم نقل می‏کند که حضرت فرمود: «وی زنی از زنان ما بود که غاصبانه به ازدواج دیگری در آمد...»
2ـ همو به سند خود از امام صادق(ع) نقل می‏کند: از حصرت سؤال شد: آیا زنی که شوهرش مرده است، در خانه خود عدّه وفات بگیرد یا هر کجا که می‏خواهد؟ حضرت فرمود: «هرکجا که می‏خواهد، زیرا علی(ع) بعد از وفات عمر، امّ‏کلثوم را به خانه خود برد.»[31]
3ـ شیخ طوسی(ره) به سند خود از امام باقر(ع) نقل می‏کند: امّ‏کلثوم دختر علی(ع) و فرزندش زید بن عمر بن خطاب در یک ساعت از دنیا رفتند... .[32]
در توجیه این روایات و روایات دیگر می‏گوییم:
الف) همه روایات صحیح السند نیستند؛
ب) برخی از روایات دلالت بر وقوع عقد و نکاح ندارد، همانند روایاتی که دلالت دارد که امام علی(ع) امر نکاح را به عباس واگذار کرده است؛[33] همان‏گونه که مجلسی به آن تصریح کرده است.
ج) اغتصاب و غصب فرج؛ معلّق بر صحت ادعای تزویج است؛ یعنی بر فرض صحت و وقوع تزویج؛ همان‏گونه که عامه می‏گویند: این فرجی است که از ما غصب شده است و تعلیق دلالت بر وقوع نکاح ندارد. مجلسی‏(ره) می‏گوید: «معنای حدیث آن است که در ظاهر از ما غصب شد و به گمان مردم، اگر این قصّه صحیح باشد.»[34]
در مورد روایت اوّل در سند آن «جعفر بن محمّد قمی» است که مجهول بوده و مشترک است با جعفر بن محمّد اشعری و جعفر بن محمّد بن عبیدالله، که این دو نیز مجهولند.[35] هم‏چنین در سند آن «قداح» وجود دارد که طبق نصّ رجالیین مهمل بوده؛ از همین رو سند روایت ضعیف است. از حیث دلالت نیز گفته شد احتمال دارد که زید فرزند عمر از امّ‏کلثوم دختر جرول و یا دیگری است.
در مورد روایت دوّم: روش امامان این بود که در اثبات برخی از احکام، به معتقد خصم استدلال می‏کردند، در صورتی که مخاطب از جمله آنان بود. در این روایت، حضرت درصدد اثابت قضیّه ازدواج امّ‏کلثوم نیستند، بلکه در مقام اثبات حکمی است که مخالف با نظر اهل سنت است، زیرا آنان قائل بودند به این که عده زن شوهر مرده در غیر خانه شوهر جایز نیست. حضرت برای اثبات جواز آن به خبر ام‏کلثوم که اهل سنت نقل می‏کنند، استدلال کرده است.
در نهایت بر فرض که این توجیهات صحیح نباشد این روایات حمل بر تقیه و تهدید می‏شود که در برخی روایات نیز به آن تصریح شده است. خصوصاً اینکه در روایات تصریح نشده که امّ‏کلثوم دختر فاطمه زهرا(ع) باشد، ممکن است که از غیر حضرت بوده است. در هر صورت با این همه احتمالات اصل قضیّه و استدلال و تکیه کردن بر آن به عنوان تأیید خلیفه دوّم، امری نادرست است

..........

1. طبقات ابن سعد، ج 8، ص 462.
2 . مستدرک حاکم، ج 3، ص 142.
3 . بیهقی، سنن الکبری، ج 7، ص 63.
3 . تاریخ بغداد، ج 6، ص 182.
5 . الاستیعاب، ج 4، ص 1954.
6 . اسدالغالبه، ج 5، ص 614.
7 . الاصابه، ج 4، ص 492.
8 . ر.ک: عقیلی، الضعفاء، ج 2، ص 331؛ ابن عدی، الکامل فی الضعفاء، ج 7، ص 1581.
9 . همان، ج 5، ص 337.
10 . الکامل، ج 7، ص 69.
11 . کافی، ج 5، ص 436.
12 . مسائل سرویه، ص 92.
13 . طبقات ابن سعد، ج 8، ص 464.
14 . مناقب امام علی(ع)، ص 110.
15 . هود (11)، آیه 78.
16 . تزویج علی(ع) بنته من عمر، ص 15.
17 . المسائل السرویة.
18 . ترویج امّ‏کلثوم من عمر، ص 16.
19 . طبقات ابن سعد، ج 6، ص 312.
20 . ابن قتیبه، المعارف، ص 175.
21 . الروضة الفیحاء فی تواریخ النساء، ص 303.
22 . اعلام النساء، ج 4، ص 250.
23 . تاریخ طبری، ج 3، ص 269؛ کامل ابن اثیر، ج 3، ص 28.
24 . ر.ک: الاعصابة، ج 4، ص 491؛ صفة الصفوة، ص 116 و تاریخ المدینة المنورة، ج 2، ص 659.
25 . سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ص 288.
26 . اسدالغالبه، ج 5، ص 614؛ الاصابه، ج 4، ص 492 و ذهبی، تاریخ الاسلام، ج 4، ص 138.
27 . طبقات ابن سعد، ج 3، ص 982.
28 . تاریخ موالید الائمه، ص 16؛ نورالابصار، ص 103 و نهایة الارب، ج 20، ص 223.
29 . ابن قتیبه، المعارف، ص 185.
30 . اعیان الشیعه، ج 13، ص 12 (به نقل از طریحی).
31 . همان، ج 6، ص 115.
32 . تهذیب، ج 2، ص 42.
33 . وسائل، ج 20، باب 10، کافی، ج 5؛ ص 346 و مرآة العقول، ج 2، ص 42.
34 . مرآة العقول، ج 2، ص 42.
35 . معجم رجال الحدیث، ترجمه جعفر بن محمّد اشعری.
 به نقل از سایت : پایگاه جامع سخنرانان کشور

  
نویسنده : رئیس جمهور ; ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٢