وصل دو خورشید - ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا سلام الله علیهما

تذکر: خواندن این متن تا انتها بیش از ٣ دقیقه طول نمی کشد . برای وقتت هم من در پیشگاه الهی ضامن

وصل دو خورشید

سه
دو
 یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
 حـــرکــــت ...
صداهایی را می شنوی که همهمه ی مردانست و هیاهوی زنان و کودکان
 که شورِ شعف از فریادهایشان را ، می توانی احساس کنی .
 و فضا با دود اسپند ، چنان مِه گون شده است که تشخیص چهره ها برایت دشوار می نماید .
در این میان ، چهره ی مردی که در خشش چشمان زلالش ، تو را شیفته ساخته ، کمی نمایان می شود .
گویی که پنچاه سال سن دارد و طلایه دار جماعتیست .
در میان دود اسپند، پس از آن مرد مهربان زیبا چشم ، جوانی را می بینی که در کنار مرکبی که عروسش بر آن سوار بوده و لجامش در دستان آن طلایه دار می باشد ؛ در حال حرکت است و چه سر به زیر انداخته است این جوان.

هلهله ی زنانِ روان در پی مرکب ، و کودکانی که از شعف ، قرار ندارند ؛ ذهنت را به یک نقطه معطوف می دارد که اینجا یک روستاست که تو به دست تقدیر به اینجا آمده ای تا شاهد بر این ماجرا باشی .
خوب که نگاه می کنی ، سیل جمعیت را می بینی که در این کاروان شادی حضور دارند و آنان که نتوانسته اند در این میان باشند از بام خانه های خود بر این بزم مینگرند .

 

کات ....
دقایقی بعد
سه
دو
 یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
 حـــرکــــت ...

 

در گوشه ای از مجلس  داماد از حضار در حال تشکر است و میهمانان یک به یک ، به او تبریک می گویند و برای او و همسرش ، آرزوی خوشبختی می کنند.
و آن طلایه دار که چشمان زلالش تو را مجذوب خود ساخته بود ، با رویی بس گشاده که لبخند در سرتاسر چهره اش موج می زند ، دستی بر گردن داماد  ،  در کنارش ایستاده است و تو احساس میکنی که او علاوه بر اینکه طلایه دار کاروان شادی این زوج جوان بوده است ، نسبتی هم با  آن دو دارد .


و در گوشه ای دیگر از مجلس ، عروس را می بینی که برقُع بر روی دارد و از میهمانان سپاس می گوید .
طلایه دار را می بینی که داماد را رها کرده و به نزد عروس می آید ، کنارش می ایستد و همراه با وی ، از میهمانان تشکر می کند .


کات ...
دقایقی بعد
سه
دو
 یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
 حـــرکــــت ...

 

میهمانان همه رفته اند .
عروس مانده است
داماد مانده است
و طلایه دار
تو پیش می روی که تبریک بگویی که باز می ایستی
میبینی که طلایه دار دستان عروس را گرفت و در دستان داماد گذاشت
و عروس را به داماد به عنوان امانت سپرد .
و تو حیرانی که این مهربان مرد کیست که گاهی دست در گردن داماد داشت و اینک ، عروس را به عنوان  امانتی بس با عظمت ، به او می سپارد ؟!
پیش میروی که تبریک بگویی ...

 

کات ....
دقایقی بعد
سه
دو
 یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
 حـــرکــــت ...

 

تمام وجودت را عرق فراگرفته است و احساس می کنی قلبِ تک تکِ سلول هایت به تپش در آمده است .
صدای مهربان طلایه دار ِ مهربان را می شنوی که بر تو در تبریک ،  پیشی می گیرد و می گویدت :
به جشن وصل دو خورشید  خوش آمدی .
و تو با زبانی لرزان می گویی : مبارک باشد و میروی تا طلایه دار را در آغوش بگیری و به رسم تبریک ، مصافحه نمایی .


کات ....
دقایقی بعد
سه
دو
 یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
 حـــرکــــت ...

 


طلایه دار کنارت نشسته است و می گوید :
چه زیبا شبی بود امشب
و چه زیباترش گردانید  دخترم
زمانی که بر کناره سفره ی وصلش گفت:
من بر داماد راضی ام ،  اما بر مَهری که برای من قرار داده است ، راضی نیستم.
و خطاب رحمانی ، توسط امین وحی ، بر من آمد که ای حبیب ما،دخترت را سلامی نیکو از جانب ما برسان
از طرف ما برایش هرچه را که می خواهد تضمین کن .
هر مَهری که دخترت ،  از علی بخواهد ، ما ضمانت می کنیم .
پیام حق را به دخترم رسانیدم .
لبخندی زد و گفت :
پدرجان! مهر من فقط یک چیز باشد
و آن هم شفاعت از گنه کاران ، از شیعیان علی
و مجدد خطاب رحمانی نازل شد که : ضمانت می کنیم از برای فاطمه مقامی را که خواسته بود.
و اینجا بود که باز بر خدای خود سپاس گفتم 
و بر خود بالیدم به چنین فاطمه ای


کات ...

 

 

  
نویسنده : رئیس جمهور ; ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٩

خداوند در ذی الحجه برای علی فضاسازی می کند 1

ماه ذی الحجه که در آن واقعه ی غدیر خم اتفاق افتاده است ، در پیشینه ی تاریخ اسلام، سرشار از یاد علی علیه السلام است.

اولین روز از ماه ذی الحجه ، روزیست که پیامبر علی علیه السلام را پس از عزل ابوبکر ، به عنوان نماینده ی رسمی خود ، برای ابلاغ آیات سوره ی توبه که به آیات برائت مشهور است ، به میان حجاج بیت الله الحرام فرستاد .

وقتی پیامبر از جانب ابوبکر درباره ی دلیل این کار مورد سوال قرار گرفتند ، در پاسخ فرمودند : من از جانب خدای خود، بر فرستادن علی به عنوان نماینده ی خدا برای اعلان آیات این سوره ، مامور شدم .

ادامه دارد ...

پیشنهاد می کنم این شعر از وبلاگ آقا مهدی رو از دست ندید 

  
نویسنده : رئیس جمهور ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢۸

دحوالارض


در پیشینه ی تاریخی اسلامی ما نوشته اند :
بیست و پنجمین روز از ماه ذی القعده روز شریفی است.
و آنرا « دحو الارض » گفته اند که برگردان پارسی اش می شود « گسترش زمین »
این معادل پارسی لااقل برای خود من به توضیحی احتیاج داشت تا متوجه شوم‌ گسترش زمین به چه معناست ؟
وقتی کاوش کردم به این نتیجه رسیدم :
در ابتدای خلقت ، بیشتر فضای کره ی زمین را آب فرا گرفته بود .
خداوند زمین را برای زندگانی فرزندان آدم به گونه ای فراهم کرد که امکان آسایش
و استفاده از انواع نعمت ها در آن ، فراوان باشد .
به همین منظور ، خشکی هایی را که امروز بروی آن ، بساط عیش خود گسترانیده ایم؛
از زیر آبها نمایان کرد .
اولین جایی که از زیر آبها بیرون آمد محل فعلی خانه ی خدا در مسجد الحرام بود و بعد از
 آن سایر خشکی ها نمایان شدند .
به همین خاطر به این روز « دحو الارض » می گویند .

همچنین در این روز در طول تاریخ خلقت جدّ ما حضرت آدم تا به امروز ، اتفاقات دیگری نیز
 افتاده است :
1 – هبوط حضرت آدم و حوّا درود خدا بر آن دو به زمین ١
2 – ولادت حضرت ابراهیم خلیل درود خدا بر او
3 – ولادت حضرت عیسی سلام حضرت حق بر روز نمایان شدنش
 

همچنین در برخی روایات ، آمده است که :
در چنین روزی ، ظهور ناجی خلق، حضرت صاحب عجل الله تعالی فرجه متوقع می باشد .
 
یاد آوری : خداوند در چنین روزی بساط آسایش خلقش را در زمین ، فراهم کرد .
از خدا بخواهیم حضرت مهدی را که آسایش خلقت است ، با ظهورش ، آرامش دهد
و دعای فرجش را زمزمه می کنیم که :
اللهم کن لولیک ، الحجة بن الحسن .....

١ : در چنین روزی ( 25 ذی القعده ) آدم و حوا به زمین هبوط کرده و یکدیگر را گم کردند .
 در روز نهم ذی الحجه یعنی حدود دو هفته ی بعد یکدیگر را در
 سرزمین فعلی « عرفات » پیدا کردند .
 به همین خاطر به روز نهم ذی الحجه می گویند :
 « روز عرفه » یعنی روز آشنایی
و به سرزمینی که به یکدیگر رسیدند می گویند :
« سرزمین عرفات » یعنی سرزمین آشنایی

سخنی از یکی از عرفا درباره ی این روز :
مرحوم آیت الله میرزا جوادآقای ملکی تبریزی در کتاب المراقبات می فرمایند
خداوند بزرگ در چنین روزی زمین را برای سکنای فرزندان آدم و زندگی بر روی آن آماده فرمود، و روزیهای ما و نعمتهای پروردگار در چنین روزی گسترش یافته است؛ روزیها و نعمتهایی که از شماره بیرون است و کسی را یارای شکر آن نیست. و اگر تو در بزرگی شأن دحوالارض اندیشه نمایی حیرتزده خواهی شد. و از اینجاست که انسان عارف و مراقب روز دحوالارض، در برابر همه این نعمتهای گوناگون، شکری بر خویشتن واجب میبیند، و چون به قلب خویش مراجعه میکند، میبیند که حتی بر ادای حق ناچیزی از آن همه نعمتها توانا نیست.
و چون بندهای نسبت به آن همه نعمتها شناخت حاصل کند، به عجز و کوتاهی خویش در ادای حق آن نعمتهای انبوه اقرار خواهد کرد و تلاش خود را در انجام شکر آنها ناچیز خواهد شمرد و همواره خود را در برابر آفریننده آن همه نعمتها سرافکنده خواهد دید

  
نویسنده : رئیس جمهور ; ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٢
تگ ها : دحو الارض