مدح عمربن خطاب در نهج البلاغه !

در نهج البلاغه خطبه 219( و در برخی نسخ خطبه 228) مطالبی آمده است که برخی از آن به وصف خلیفه دوم تعبیر نموده اند . شایان ذکر است که در خطبه لفظی از عمربن خطاب به میان نیامده است .

 

و اما متن خطبه با ترجمه آن بدین شرح است :

 

 

لِلَّهِ بَلادُ فُلانٍ، فَلَقَدْ قَوَّمَ الْاءَوَدَ، وَ داوَى الْعَمَدَ، وَ اءَقامَ السُّنَّةَ، وَ خَلَّفَ الْفِتْنَةَ، ذَهَبَ نَقِیَّ الثَّوْبِ، قَلِیلَ الْعَیْبِ، اءَصابَ خَیْرَها، وَ سَبَقَ شَرَّها، اءَدّى إِلى اللَّهِ طاعَتَهُ وَ اتَّقاهُ بِحَقِّهِ، رَحَلَ وَ تَرَکَهُمْ فِی طُرُقٍ مُتَشَعِّبَةٍ، لا یَهْتَدِی فِیها الضَّالُّ، وَ لا یَسْتَیْقِنُ الْمُهْتَدِی .

 

 

ترجمه :

 

خداوند، سرزمینى را که فلان از آنجا برخاسته ، برکت دهاد. کژیها را راست کرد و بیماریها را علاج نمود و سنت را برپاى داشت و فتنه را پشت سر افکند. پاکدامن و کم عیب از این جهان برفت ، به نیکوییهاى آن دست یافت و از بدیهایش پیشى جست تا بدان نیالاید. اطاعت خدا را به جاى آورد و آنچنانکه باید، از او ترسید. بار سفر بست و خود برفت و مردم را در راههاى گوناگون رها کرد. که گمراهان در آن ، راه نمى یابند و آنکه راه یافته بر سر یقین خویش نمى ماند

 

 

 

عبارات فوق در نهج البلاغه اگر در وصف عمربن خطاب باشد ( که بعید به نظر می رسد ) معارضات فراوانی در کلام امیر مومنان در دیگر خطبه های نهج البلاغه دارد که با در کنارهم قرار دادن این معارضات ، نتیجه ای که حاصل می شود بدین شرح می باشد :

 

 

الف : در تاریخ شیعه و نیز اهل سنت  بر این جمله صادره از عمربن خطاب که بارها گفته لولا علی لهلک عمر ، صحه گذاشته شده است .پس چگونه چنین فردی که خود بر عدم علم خود اعتراف می کند می تواند :

 

 

1 – کژیها را راست نماید ؟!

 

2 – فتنه را پشت سر افکند ؟!

 

3 – سنت الهی را برپا دارد ( که خود بر عدم آگاهی از سنت رسول اکرم بارها و بارها اعتراف کرده است ) ؟!

 

و دست آخر پاکدامن و کم عیب از دنیا برود ؟

 

 مگر کسی که بنیان گزار بدعت و گناهی گردد  در کیفر عمل بدان گناه  ، شریک نخواهد بود

 

 

 

سوال حقیر از جویندگان راه حق و رهروان آیین پاکی و صفا اینست که :

 

-          مگر نه اینکه این کلام از ائمه شیعه بارها و بارها در حد تواتر رسیده است که : لولاعمر نهی عن المتعه ما زنی الا شقی او شقیه ؟!  وقتی خلیفه دوم در منع صریح خود بر متعه تاکید می کند ، در عمل به زنای شقیان شریک نخواهد بود ؟؟!!

 

(به جلد 3 تفسیر نمونه ذیل آیه 24 سوره نساء رجوع شود)

 

 

 

-          مگر کسی که طبق نص صریح قران و نیز روایات متعدد در صحاح اهل سنت ، خدا را به خشم آورده ، می تواند  پاکدامن از دنیا برود ؟! توجه شما را به مدارک اهل تسنن در این بخش جلب می نمایم :

 

در مناظره ایکه بین حضرت زهرا سلام الله علیها و ابوبکر در لحظات پایانی عمر شریفشان اتفاق افتاد و زمانیکه  شیخین به ملاقات ایشان آمده بودند ، رو از آندو برگردانده و فرمودند: تا رسول خدا را نبینم با شما کلامی صحبت نخواهم کرد که من بر شما خشمگین هستم

 

 پدرم رسول اکرم فرمودند،‌ رضای خدا دررضای  فاطمه است وخشم خدا درخشم فاطمه است (ان الله یغضب لغضب فاطمه ویرضی لرضاها )وابوبکر هم این سخنان را تصدیق کرد که پیامبر اینگونه فرموده بود . سپس حضرت زهرا فرمودند : ((بخدا قسم من از دست شما دونفر(ابوبکروعمر) خشمگین هستم ))

 

 

 و این مدارک جملات کوتاه فوق :

 

خرجت فاطمه من دنیا و هی غاضبه علیهما

 

منابع اهل سنت : 1- صحیح بخاری ( که معتبرترین کتاب از کتب صحاح سته      می باشد ) ج 7 / ص 47، چاپ دارالجلیل بیروت   2- صحیح بخاری ، ج 9 / ص 185    3- فضائل الخمسه من الصحاح السته ، ج 3 / ص 190    4- الامامه و السیاسه ، ص 14 ، چاپ مصر

 

منبع شیعیان : علل الشرایع ، باب 148 / ص 187

 

 

 

بدعت های دیگر وی پیش کش

 

 

 

 

ب : سخنان آتشین علی بن ابی طالب در نهج البلاغه در سومین خطبه آن که شقشقیه نام دارد، و از لحاظ  سندیت و برهه ی زمانی دقیقا به زمان غصب خلافت اشاره دارد معارض کلام حضرت در این خطبه ( بر فرض شانیت آن درباره عمربن خطاب ) خواهد بود .

 

الفاظ تند حضرت که درباره عمربن خطاب آمده  تاییدی محکم براین مطلب است. الفاظی همانند :

 

 

 

 

{{ فَصَیَّرَها فِى حوْزَهٍ خَشْناءَ، یَغْلُظُ کَلْمُها وَ یَخْشُنُ مَسُّها، وَ یَکْثُرُ الْعِثارُ فیها، وَ الْاعْتِذارُ مِنْها، فَصاحِبُها کَراکِبِ الصَّعْبَهِ إ نْ اءَشْنَقَ لَها خَرَمَ، وَ إ نْ اءسْلَسَ لَها تَقَحَّمَ، فَمُنِىَ النّاسُ لَعَمْرُ اللّهِ، بِخَبْطٍ وَ شِماسٍ، وَ تَلَوُّنٍ وَ اعْتِراضٍ

 

 

 

پس(ابوبکر) خلافت را ( با واگذاری به عمر) به عرصه اى خشن و درشتناک افکند، عرصه اى که درشتى اش پاى را مجروح مى کرد و ناهموارى اش رونده را به رنج مى افکند. لغزیدن و به سر درآمدن و پوزش خواستن فراوان شد. صاحب آن مقام(عمربن خطاب) ، چونان مردى بود سوار بر اشترى سرکش که هرگاه مهارش را مى کشید، بینى اش ‍ مجروح مى شد و اگر مهارش را سست مى کرد، سوار خود را هلاک مى ساخت . به خدا سوگند، که در آن روزها مردم ، هم گرفتار خطا بودند و هم سرکشى . هم دستخوش بى ثباتى بودند و هم اعراض از حق }}

 

چگونه علی علیه السلام یکبار می گوید او باعث لغزش مردم شده است و بعد بگوید او آمرزیده و پاکدامن از دنیا رفته است ؟!! مگر می شود از عقاب عمل به بدعتها دور ماند ؟!!

 

 

دیگر تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل

 

 

ج : در اینکه منظور از این سخن چه کسى است میان شارحان نهج البلاغه‏گفتگو است:

 

1 -  «قطب راوندى‏»که شرح نهج البلاغه را پیش از ابن ابى الحدید تالیف‏کرده مى‏گوید:

 

این سخن را امام(ع)در باره یکى از اصحابش فرموده(بعضى از شارحان‏نهج البلاغه گفته‏اند او مالک اشتر مرد مبارز و مجاهد بود)و از این نظر که قلب‏راوندى نهج البلاغه را از شیخ‏«عبد الرحیم بغدادى‏»معروف به‏«ابن الاخوة‏»و اوآنرا از دختر سید مرتضى و او ز عمویش‏«شریف رضى‏»نقل کرده است مى‏توان گفت که وى به مسائل مربوط به نهج البلاغه آشناتر است.

 

علاوه‏«صبحى صالح‏»که خود از دانشمندان اهل سنت است تصریح میکندکه این سخن را امام(ع)درباره یکى از اصحابش فرموده است،لذا این تفسیراز همه تفسیرها صحیحتر به نظر مى‏رسد،خصوصا که مطالب سخن آن حضرت‏طورى است که نمى‏توان گفت آنرا درباره عمر گفته زیرا مسئله تغییر مسیرخلافت و حکومت اسلامى و جسارتهائى که نسبت‏به دختر پیامبر نمود و همچنان‏اعتراضهائى که در موارد مختلف به پیامبر کرده است چیزهائى نیست که بتواندامام(ع)از آن تعبیر کند به‏«ذهب نقى الثوب‏»به ویژه که تعبیرات امام در خطبه‏شقشقیه درباره او مخالف با این حرف است.و احتمال تقیه در سخن بعید به‏نظر مى‏رسد و اگر چنین بود مسلما سید رضى به آن اشاره مى‏کرد.

 

 

2 -  «طبرى‏»در تاریخ خود ج 5 ص 48 آنرا سخن دختر«ابى حنتمة‏»میداند که‏على(ع)پس از شنیدن آن به‏«مغیره‏»گفته است این سخن درست است ولى دختر«ابى حنتمه‏»نگفته بلکه باو بسته‏اند ولى در هر صورت امام(ع)آنرا امضاء کرده است.

 

این گفته نیز نمى‏تواند قابل قبول باشد زیرا مشکل است گفته شود مرحوم‏شریف رضى این سخن را بدون توجه به امام نسبت داده است در حالیکه مقیداست در نهج البلاغه سخنانى را که امام(ع)فرموده جمع آورى کند.و لذا اگراحیانا کسى یکى از خطبه‏ها و یا یکى از کلمات امام(ع)را به دیگرى نسبت‏مى‏داد شریف رضى متذکر شده است چنانکه در خطبه 32 با صراحت‏یادآورمى‏شود که این خطبه را به معاویه نسبت داده‏اند ولى صحیح نیست.سخن موردبحث را نیز اگر دیگرى گفته بود شریف رضى یادآور مى‏شد.

 

3 -  شارح‏«بحرانى‏»مى‏گوید:

 

این سخن درباره ابو بکر بهتر میسازد تا عمر زیرا امام(ع)در خطبه شقشقیه‏براى عمر اوصافى بیان مى‏دارد که با این گفته تناسب ندارد.

 

ولى این گفته نیز نمى‏تواند صحیح باشد زیرا دوران زمامدارى ابو بکر بامطالب مندرج سخن امام(ع)سازگار نیست علاوه در همان خطبه شقشقیه ازاو نیز نکوهش شده و جملات‏«فصبرت و فى العین قذى و فى الخلق شجى ارى‏تراثى نهبا»نمى‏تواند با جملات‏«نقى الثوب و قلیل العیب‏»سازگار باشد.

 

 

4 - «جارودیه‏»که گروهى از«زیدیه‏»هستند معتقدند که امام(ع)این سخن‏را درباره‏«عثمان‏»گفته است،گرچه ظاهرش مدح است اما منظور ملامت‏او است.

 

 

5 - «ابن ابى الحدید معتزلی »طبق آنچه از«سید فخار بن معد موسوى‏»شنیده مى‏گوید:

 

منظور از آن‏«عمر»مى‏باشد و دلیل وى این است که در یکى از نسخه‏هاى نهج البلاغه‏که به خط‏«شریف رضى‏»یافت‏شده زیر کلمه‏«فلان‏»«عمر»نوشته شده بوده است.

 

ولى مى‏دانیم این نمى‏تواند دلیل باشد زیرا ممکن است کسى که این نسخه‏در اختیارش بوده خیال کرده است این سخن با عمر تطبیق مى‏کند لذا در نسخه‏تصرف کرده و زیر کلمه‏«فلان‏»عمر نوشته است

 

 

6 -  «علامه سید محمد حسین طباطبایی رحمة الله علیه» مولف المیزان فی تفسیر القران براین مطلب تاکید داشتند که معلوم نیست این بیانات در وصف خلیفه دوم بوده باشد چراکه در نهج البلاغه مخالف آن فراوان است.

 

 

 

در پایان یادآور می شوم اعتصام به حبل الله المتین و پیروی از ائمه معصومین صلوة الله علیهم اجمعین را ، که اگر چنان نکیم در بحر دهر غرق خواهیم

 

 

جهت ارتباط با مولف با ایمیل آدرس  زیر می توانید ارتباط برقرار نمایید

 

 

info@rahila.net

 

  
نویسنده : رئیس جمهور ; ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٤